|
آروزو آروزو ای کاش، سـرم بر سر زانوی تـــــو باشد یک شب لبـــــــم بر لب خوشبوی تو باشد سوختـــــــم در ساحل سرد، از باد عشق خوشابرمن گر نصیبم عشق نیکوی تو باشد یادم آید چشــــــــمان و لبان و نقش بدنت دلــــــــم درپی عشق،نالان در کوی تو باشد آمید وارم ماه من دمی در آغوشــم باشی نمی دانــم که چنین امید هم آروزی تو باشد سالــــــــــــــها در گودال انتـــــــظار و آروزو غرق است پویا چه این هیـــــــاهوی تو باشد تقیب الله ساعی پویا باعث آن شدی که انچه در درون منست باید بگم تا اندکی راحت شوم..... تورا دوست دارم و همیشه جای تو درقلب خالی است قلب من، امیدمحبت من، جان من و دختر رویای من تو...........زنده گی باخواب های تو زیباست ولی با هجر تو بی حدآزاردهنده است
کاش "کاش" را نمیدانستم آی کاش! چه می شد دستانم به دستانت گره می شد چه می شد اشکهایم با لبخندت یکی می شد چه می شد آغوشم در آغوش خوش تو جا می شد چه می شد بوسه هایم بر گونه های سرخت جاری می شد چی می شد خواب و خیالات من به واقعیت پیوسته می شد چی می شد اگر ساعی پویا با یار خود دمی هم نفس می شد! ساعی پویا
دلم میخواهد داد بزند شب را دوست دارم بخاطر سکوت و تنهاييش
درد دل چقدر دلم میخواهد داد بزنم و بگویم که ای اهل خوشی چرا به من این همه غم نصیب شد آیا همین که من اورا زیاد میخواهم ؟ویا دلم از خود بی خود شده؟ من چه کنم ؟! شما میخندید و من غم و اشک را همرای زنده گی خودم ساختم! ساعی پویا
زنده گی با تو به همه چیز وبی تو درد و غم است تقدیم به فرشته زندگیم
تمنا کردم
درد عشقی کشیدهام که مپرس
به یاد سحر که عاشقانه ترین نام است تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
به بــــــهانه ها خواســــــتم بینمت جانم ولی زمانه نــــمی خواهد
به جستجوی تو هرگز نکرده ام تاخیر تو دست یافتنی نیستی٬ گـــــــل انجیر! فراگــــــــــــرفتـــه هوایت حوالــــــی دل من خیال و خلوت و خوابــــــــم تو کرده ای تســـخیر جدال شیشه و سنگ است در نبود تو زیست بیا و خاتمه ده ٬ این درامهء دلگــــــیر چه سالهای درازی جداشدیم از هم جدا شدیم جدا ٬ بی دلیل و بی تقصیر بیاو شور و شــــــگفتی به ارمـــــــغان آور که با روایت دیگر زمان شود تفســـــیر نسیم ٬ صبح دل انگیز با تو بودن را میان پونه وپروانه ها کند تکثیر صادق عصیان
ای وای از ین تقدیر طبيب درد مـــــن گر اي طبيب درد مـــــن ! از حالم آگـاهی ؛ بيــــــــــــــا وراي اميد زندگی ! مــرگــم نمي خواهي ؛ بيــــــــــــــــا بين جان از غم خسته ام وين دست از جان شسته ام در چاره دردم مكن زيــن بـيـش كـوتاهي ؛ِِِِِِ بيـــــــــــــا آيينه رويــا ! جـز تو كس ؛ نايــد بــه امــداد نفــــــس ديــگر تـو ميدانـي و بــس ؛ خـواهي بـرو ؛ خواهي بيـا روزم ز حرمان شد سيه ؛ مـويم به هـجران شد سپيــد اي جـلـوه حسنت پــديد از مـاه تا مـاهي ؛ بيــــــــــا به شــام تيره ي مـــن اي فــروغ صبـــح بتــــــاب به چشــــــم تـار مـن اي پـرتو امــيد ؛ بيـــــــــــــــا ای نازنین رویای من
باتمام وجودم دوستت دارم زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست
محبت و زنده گی
چشمان تو را دوست دارم فقط عاشق آن چشمانم کی دلت از دلکم با خبر خواهد شد تا شود احساس دل وقت مردن خواهد شد پویا عاشق مشو عمرت تباه خواهد شد چی اعتبار بر دلبر جان که بی وفا خواهد شد ساعی پویا
دوستت دارم
می گویند آهو از همان جویی می نوشد که شیر از آن می نوشد. و می گویند کرکس و زغن یک لاشه و مردار را می شکافند در حالی که در کمال هم پیمانی و هم زیستی و آشتی اند پس ای مهر دادگر، ای که افسار امیالم را با دست توانا یت کشیدی. و گرسنگی و تشنگی ام را به مناعت و پرهیز مبدل ساختی، اراده ی استوارم را بازدار ار اینکه بخورد یا باده گساری کند. از باده و نانی که وجود ناتوانم را به عشق ورزی می خواند. حالیا مرا رها کن تا با گرسنگی سر کنم. حتی می توانی دلم را واگذار تا از تشنگی زبانه کشد. مرا رها کن تا بمیرم و فنا شوم، پیش از آنکه دست به جامی یازم که پرش نکردی یا کاسه هایی بر گیرم که خیر و برکتی در آن ننهادی. دوستت دارم همیشه جان! عشق با روح شقایق زیباست پویا
|
About![]()
ترا داشتن به من قوت و روح میبخشد قلب من! دوستت میدارم همیشه!
Home
|