تبليغاتX
دل من دنیا را شناختی

دل من دنیا را شناختی

فقط برای توست جانم قلبم

 

 

+نوشته شده در 19 Nov 2006ساعت8:27توسط نقیب الله ساعی پویا | |

 

ای وای 

 

 ای وای 

خنده به لب دارم

آتش بر دل دیوانه

مقلدم از عاشق که درفراق معشوق

میسوزاد ازوصل آن بیچاره پروانه

 

چرا دلها چنین اند یاران؟

کس ترا خواهد و تو کس را

محبت گاهی منزل دارد

تو با آب دیده خاموش کن شعله آتش را

 

۱۳۸۵-عقرب-۱۵

 

 

+نوشته شده در 18 Nov 2006ساعت11:27توسط نقیب الله ساعی پویا | |

 

تورا

تورا

زمانی بااشک مینوشتم که ازقطرات آن

گونه های لاله سارتورا

درکاروان  آن تماس کنم

زمانی بااندیشه تلاش میکردیم که بایادتو

رابطه لب های لعل تورا

درجریان های افکارم تداعی کنم

زمانی باچشمان درستیزه بودم که تصویر تورا

همچو برنیان شگوفه ها

درباغستان های سبز نظارت کنم

۱۳۸۵-عقرب-۱۶

یما رحمان

محصل صنف سوم ژورنالیزم

 

+نوشته شده در 13 Nov 2006ساعت9:50توسط نقیب الله ساعی پویا | |

 

خانه بردوشم 

         

خانه بردوشم 

دریغا! خانه بردوشم

کی افگندزهردر نوشم؟

نمی نوشم خیال را

سرای چشمه اش باشد

دریغا! خانه بردوشم

چراخورشیدتوریزی اشک آتشرا

به جام جان مدهوشم؟

که فرهنگم ربودند

ومزدایی دگربرمن گرفتند

وشناخت چشم چشمانم را

به پیکار

به سود جامه چرکین

واژه گان تلخ کامه

دریغا! سخت بشگافتند

دریغا! خانه بر دوشم

۱۳۸۳-جوزا-۲

حامد خاوری

 

 

+نوشته شده در 9 Nov 2006ساعت9:26توسط نقیب الله ساعی پویا | |

 

 

نمیدانم..!

 

 

I DON’T KNOW

ند انستم چیست در وجودتو!

That I can never forget you

تودرخیالم و درخوابمی

Promise me JAN that you’re not gonna leave me

وقتی به من یک لب میخندی

It seems like you present a new life for me

 

۲۰۰۶-نومبر-۰۹

۱۸-عقرب-۱۳۸۵

 

+نوشته شده در 9 Nov 2006ساعت9:0توسط نقیب الله ساعی پویا | |

 

غم دارد دلم

 

غمم را به آب گفتم!

گفتا! نمیتوانم سیلاب شده زنده گی هارا فنا کنم

غمم را به به باد گفتم!

گفت"نمیخواهم طوفان شوم و زیبایی طبیعت را ازبین ببرم

غمم را به کوه گفتم!

گفت" آنهمه سختی از مدارای من نیست!

غمم را به آتش گفتم!

گفت"طاقت گرمی آنرا ندارم

غمم را به مهتاب گفتم!

گفت" ظلمت شب را دوست ندارم

غمم را به آفتاب گفتم!

گفت نمیخواهم از آتش درخششم مخلوق ازیت شوند

غمم را به بروانه گفتم!

گفت"نمیتوانم چونکه من هم در بی معشوقه ام فنا میشوم

غمم را به خودم گفتم!

سرابایم لرزید و دیده ام تر شدو قلبم بی حال

غمم را به تو نمیگویم!

تو خوش باش وخوش باش همیشه

۱۰-عقرب-۱۳۸۵

۱۱-شوالالکرم-۱۴۲۷

۲۰۰۶-نومبر-۰۱

 

+نوشته شده در 2 Nov 2006ساعت7:23توسط نقیب الله ساعی پویا | |

 

عید و رویا 

عید من

عید رفته باز آمد

با سعادت وفطرت پیشینش

خوش است آنکه درین ایام

بشکند رسم دوری زقلب آتشینش

   

موج لبخنداندر لبان دیدم و خندیدم

ای وای! زهردل میخندیدم

میدویدآب دردیده ام........بازهم

هر طرف تصویریار میدیدم

 

میخروشد درسینه

آنکه زیارت کردیارش را

میسوزاندوجودم هجرتو

بدان جانا!ضعیفم ...ندارم تابش را

 

عیدبهر پویا آن رویاست

آنکه ندیدش درین ایام

زود گذردعید دیگران .....که عید من

نیستش درک درین ایام 

۱۳۸۵-عقرب-۰۲

۱۴۲۷-شوال المکرم-۰۲

۲۳-اکتوبر-۲۰۰۶

 i luv u!

 

+نوشته شده در 30 Oct 2006ساعت11:39توسط نقیب الله ساعی پویا | |