|
وعده کن جانم promise me ( my soul) if one day I vanish and don't return..! i don't promise to wait ON you... BUT do bring me a rose and place it on my heart while i am sleeping for ever. وعده کن جانم اگر یک روزی نیست شدم و دوباره برنگشتم........ وعده نمیکنم که منتظرهستم ......مگر ضرور یک گل بیاور وبالای قلبم بگذار که آنگه من برای ابد خوابیده باشم ۱۳۸۵-قوس-۲۱ ۱۲-دیسامبر-۲۰۰۶
غم یک جهان غم یک جهان چی دلداری که غم یک جهان دردلش خفته ز ظاهرش نهان کسی زروی زمانه میخندد درونش سوخته و نیستش درمان ۱۳۸۵-قوس-۲۳ دیریست زمحبت ۱۳۸۵-قوس-۲۱
ای بار خدایا! خدایا! کرم فرما که خودم را از هیاهوی زنده گی و محبتی که منرا از من بیگانه ساخته است جان به سلامت برم. در زنده گی یکبار به گرداب فناگر عشق غرق شدم بس است بس است! دیگر طاقتم سرآمده -خدایا! کمکم کن! ازگفتن چه حاصل چه بگویم؟ خوابم زمن رفته دیگر! به که گویم؟ آرام ندارم! چرا بگویم؟ کس نیست بداند! شکوه از تو نه بلکه ازخود دارم خفه از تو نه بلکه از تقدیر هستم گله از تو نه بلکه از قلب دارم وفا از تو میخواهم ولی زور ندارم نقیب الله ساعی پویا ۵-قوس-۱۳۸۵ ۵-ذوالقعده الحرام-۱۴۲۷ ۲۰۰۶-نومبر-۲۰۰۶
|
About![]()
ترا داشتن به من قوت و روح میبخشد قلب من! دوستت میدارم همیشه!
Home
|